نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران


متن کامل سخنرانی علی نیکی به مناسبت وحدت حوزه و دانشگاه - در دانشکده نفت شهید تندگویان آبادان

دریافت
عنوان: متن سخنرانی من
حجم: 532 کیلوبایت
توضیحات: فایل pdfبرای دانلود 



بسم الله الرحمن الرحیم

بحث دین و اندیشه

چکیده


بررسی تاریخی نسبت میان «عقل و دین» و تعامل بین داده های دینی و یافته های بشری و تبیین حوزة هر یک از این دو مقوله ، از دیر زمان توجه فیلسوفان و متألهان ادیان مختلف را به خود جلب کرده است. این مسأله از مسایل مهم در عرصة دین پژوهی به شمار می آید، به گونه ای که پهنة تاریخ ادیان را می توان صحنة گفت وگوها و مباحثات مستمر عقل و دین قلمداد کرد که سابقة چهرة جدید آن تحت عنوان «علم و دین» به اواسط قرون وسطی می رسد

سؤال اصلی در عصر پیدایش علم جدید این است که به هنگام وقوع ناسازگاری میان علم و آنچه محصول وحی الهی است، چه باید کرد؟ این بحث به دلیل اهمیتش، اندیشمندان بسیاری را با گرایش های متفاوت به خود مشغول ساخت. عده ای با ابراز رابطة خصمانه میان علم و دین کوشیدند تا آن دو را ناسازگار جلوه دهند، تا جایی که «برتراند راسل» این ناسازگاری را در گوهر علم و ذات دین دانست. در مقابل ، برخی از فیلسوفان و متکلمان و بیش از همه ، کسانی که هم مهر دین بر دل داشتند و هم اهتمام جدی به علم ، سعی کردند تا سازگاری و انطباق یافته های علمی را با تعالیم وحی به اثبات رسانند. از سوی دیگر، کسانی مانند «کانت» و «اگزیستانسیالیست ها» و طرفداران نظریه تحلیل زبانی ، ساز جدایی مطلق علم و دین را نواختند

نسبت های ممکن میان علم و دین 


مشکل ورود به بحث ارتباط میان علم و دین، ناشی از عدم ایضاح دو لفظ «دین» و «علم» است. می توان از نسبت های ممکن میان علم و دین سخن به میان آورد

اهمیت روابط و مناسبات میان علم و دین تا جایی است که حیات بشریت بر اساس آن شکل خواهد گرفت. «آلفرد نورث وایتهد» در این زمینه می گوید: «هرگاه ملاحظه کنیم که دین و علم (برای بشر) به چه کار می آیند ، گزاف نیست اگر بگوییم سیر آیندة تاریخ در گرو تصمیم نسل حاضر دربارة چند و چون روابط و مناسبات فیمابین علم و دین است».[1]بنابراین، حیات بشریت بر اساس فرض تعارض و رقابت علم و دین شکلی خواهد یافت و بر مبنای تعاضد و یا تفارق علم و دین صورت دیگری می یابد

اگر از اندکی وسعت نظر و شامه درک تاریخ تفکر بهره مند باشیم و به مقتضای عقل ، کلاف اندیشه را تا واپسین گره بگشاییم، در می یابیم که مسأله علم و دین در تعارض علم و دین محدود و محصور نمی شود. گاهی تاریخ تعاملات میان علم و دین به عنوان کارزاری میان دو نیروی رقیب نیروی گسترده عقل بشری از یک سو و ایمان دینی از سوی دیگر توصیف می شود که با ملاحظه حوادث در تاریخ تعاملات میان علم ودین می توان عدم کفایت این دیدگاه کلیشه ای و نامناسب را نشان داد.[2] در ذیل به نسبت های ممکن میان علم و دین اشاره می کنیم

1.     تعارض (Conflict) علم و دین 


مراد از تعارض علم و دین، تعارض دو امر خارجی (طبیعت و وحی) نیست؛ زیرا وحی کلام خداست و طبیعت فعل اوست و تعارض میان کلام خدا و فعل او محال است . بلکه مراد از تعارض، تعارض درک انسان از طبیعت (معرفت علمی) و فهم او از دین (معرفت دینی) است. در صورت تعارض میان این دو معرفت، نمی توان هر دو را صادق دانست، چون دو امر متناقض از یک چیز در یک زمان وجود ندارد. بنابر این منظور از تعارض، ناسازگاری در صدق است، به طوری که صدق یکی موجب کذب دیگری شود

 

1.1: اقسام تعارض علم و دین 


الف) تعارض واقعی علم و دین: این قسم از تعارض   بد ین معناست که ذات علم با گوهر دین ناسازگار است، به گونه ای که علم و دین در کنار هم جمع نمی شوند


ب) تعارض ظاهری علم و دین: این تعارض بدین معناست که اگر چه گوهر علم و دین تعارض واقعی و حقیقی ندارند، اما گاهی ظواهر دینی با نظریات علمی متعارض به نظر می رسد؛ زیرا بعضی از دانشمندان علوم تجربی، نظریه های اثبات نشدة علمی را قطعی انگاشته، با ملاحظة ناسازگاری میان یک نظریه علمی و دین، علم و دین را متعارض می پندارند. از طرف دیگر ، بعضی مفسران یا متکلمان دینی، در فهم مطالب دین خطا می کنند و با صحیح انگاشتن فهم خود، با ملاحظة ناسازگاری آن با نظریات علوم تجربی، علم و دین را متعارض می بینند.


از نظر استاد مطهری علم به خودی خود و فی حد ذاته معارض با دین نیست چرا که تکون علم بر این نبوده تا مسایل ماوراء را منسوخ کند. به اعتقاد وی دو دلیل عمده در مغرب زمین موجب شد که علم با دین در تعارض افتد. یک دلیل این بود که علم در بستری شکوفا شد که ریشه در ایمان زدایی داشت. از قرن شانزدهم میلادی با تجدید حیات فکری و اجتماعی مغرب زمین، علم و دانش بشری گسترش روزافزون یافت و از اقبال عمومی برخوردار شد. در چنین شرایطی اعتقاد به سکولاریسم رواج تام یافت، به این معنا که حوزة دین تنها منحصر در دو ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسان با خودش تلقی شد و دو ارتباط دیگر؛ یعنی ارتباط انسان با طبیعت و ارتباط انسان با انسانهای دیگر، مغفول افتاد. با این نگرش، دین که در قرون وسطی حاکمیت مطلق داشت و بر همه ارکان زندگی و حیات اجتماعی حاکم بود، به انفعال و انزوا و عقب نشینی تن داد و به محدودة نفوذ مذهبی خود؛ یعنی کلیسا بسنده کرد. متعاقب این امر تمام نهادهای اصلی و فرعی جامعه غربی، غیر مدهبی شد. از نظر استاد مطهری، در این دوره انسان عصر نو علم را حلال همه مشکلات تلقی می کند. [3]با چنین بینشی عالم و آدم از جوهرة آسمانی و موجودیت الهی فروهشته می شود و عقل ناسوتی طریق سلوک در عالم ماورای طبیعت را به روی آدمیان می بندد و توانایی شناخت حقایق متعالی و قدسی را قبض می کند و افق دید انسان را با تأمل در طبیعت و محیط زیست و توسعه اقتصادی و گسترش نهادهای اجتماعی و سیاسی بسط می دهد دلیل دوم جدایی فلسفه از علم و ساختن فلسفه ای جدید مبتنی بر علوم تجربی است که مکتب پوزیتیویسم شاخص آن است


گروهی از دانشمندان و فیلسوفان از جمله «اگوست کنت» و «برتراند راسل» معتقدند که میان ذهنیت  های دینی و علمی، تعارض بنیادین وجود دارد،     به طوری  که   با طرح دین، علم طرد شده و با طرح علم، دین مطرود می شود

راسل در کتاب « علم و مذهب» می گوید: «بین علم و مذهب یک اختلاف دامنه داری تا این سالهای اخیر وجود داشت، تا آنکه علم به نحو لایتغیری پیروز شد».[4]

 

عوامل شکل گیری رنسانس :

 

1.     پشرفت صنعتی

 

2.     کیهان شناسی :

 

اولین صحنة درگیری و نخستین نقطة تعارض، کیهان شناسی بود. در قرون وسطی که کیهان شناسی ارسطویی و الهیات مسیحی درهم آمیخته و تصویر قرون وسطایی از جهان را پرداخته بود، نظریة زمین مرکزی در علم نجوم سلطه ای بی چون و چرا داشت. زمین در مرکز گیتی، بی حرکت قرار داشت و خورشید ، ماه ، سیارات و ستارگان در مدارهای مدور به گرد آن می چرخیدند. با پذیرش اخترشناسی بطلمیوسی، جایگاه زمین به عنوان مرکز عالم و محور افلاک ، پشتوانه ای برای اشرفیت انسان قلمداد می شد. این تصویر قرون وسطایی جهان بود که علم جدید با آن به چالش برخاست. انقلاب علمی با «نیکلاس کپرنیک» آغاز شد که بینش زمین مرکزی کلادیوس بطلمیوس و انجیل را که به مثابة یک باور جزمی بیش از هزار سال بر اذهان سیطره داشت، واژگون کرد. با کشفیات کپرنیک، یوهان کپلر و گالیله اخترشناسی ارسطویی و بطلمیوسی که با فهم نصوص دینی در آمیخته و بر تصویر انسان و رابطه خداوند با طبیعت و نحوة دخالت او در جهان سایه افکنده بود، در بوتة تردید افتاد.[5]

 

3.     زیست شناسی : نظریه تکامل داروین :

 

مصداق دیگری از برخورد و تعارض میان علم و دین، برخورد نظریة تکامل با اندیشة دینی است. زیست شناسی جدید با طرح نظریة «تکامل انواع» از سوی ژان باتیست لامارک ، چارلز داروین و جولیان هاکسلی و دیگر زیست شناسان ، زمینة تازه ای را برای تعارض بین داده های علمی و ظواهر کتاب مقدس باز کرد. با ظهور این نظریه مورد جدیدی برای مخالفت علم تجربی با تعالیم کتب مقدس در مناقشات علم گرایان و اصحاب کلیسا مطرح شد. کلیسا بر آن بود که کتب آسمانی خلقت و تکوین را امری دفعی دانسته و به ویژه آفرینش موجودات زنده و مخصوصاً انسان را مستقل از انواع دیگر و به طور دفعی و معجزه آسا تلقی می کنند، در حالی که زیست شناسان برای تفسیر خلقت در مفهوم کلی آن، مراحل تکامل تدریجی مستمری را ترسیم می کند که بر اساس آن موجودات کامل تر از موجودات پیشین حاصل آمده اند.

علل پیدایش تعارض :

1.     برخوردهای نادرست و از سر تعصب اصحاب کلیسا و نظریات علمی آنان؛ فی المثل هنگامی که ارباب کلیسا نظریه منظومة شمسی گالیله یا نظریة تکامل داروین را تخطئه می کنند، در مسایل علمی ای اظهار نظر می کنند که توانایی قضاوت دربارة آن را ندارند«آندرو وایت»[6] در کتاب «تاریخ کارزار علم و الهیات در عالم مسیحیت» چگونگی عقب نشینی اصحاب کلیسا را در برابر یافته ها و پیشرفت های علمی در سه گام نشان داده است. در این برخوردها کلیسا ابتدا در برابر یک فکر علمی، جبهه مخالفت می گرفت و آن را محکوم می کرد. در این گام اصحاب کلیسا نظر خود را حق مسلم و مطلق می پنداشتند. مرحلة دوم زمانی بود که نظریه علمی با وجود مؤیداتی از عالم خارج، جای خود را باز می کرد و کلیسا ناگزیر با ارائه تفسیری مجدد از انجیل ، راه آشتی را باز می کرد و وانمود می ساخت که اختلاف مهمی در کار نیست. در گام سوم وقتی آن فکر علمی کاملاً تثبیت شده بود. کلیسا مدعی می شد که آن کشف علمی هم قبلاً در کتاب مقدس بیان شده است

2.     اظهار نظرهای خام بعضی از دانشمندان علوم جدید دربارة بعضی از مقولات کلامی؛ نمونة بارز آن نظریة خدای رخنه پوش نیوتن بود . نیوتن و سایر دانشمندان علوم جدید نقش خداوند را فقط پر کردن رخنه ها می دانستند و واقعیاتی را که علتش کشف نشده بود به خدا نسبت می دادند. در نتیجه ، هر چه بیشتر علم پیشرفت می کرد و علل اشیاء کشف می شد، خدا عقب نشینی می کرد

3.     برداشت ما تریالیستی از علم جدید

4.     اصرار بیش از حد کلیسا بر نص گرایی و لفظ مداری در تلقی از کتاب مقدس؛ فی المثل تفسیر خشک کتاب مقدس توسط رهبران کاتولیک، یکی از عوامل محاکمة گالیله محسوب می شود، هر چند عوامل دیگر مانند میراث ارسطو و مرجعیت کلیسا نیز به همان اندازه مهم بودند

5.     پیدایش زمینه های فلسفی جدا انگاری حوزة علم و دین در فلسفة کانت و اگزیستانسیالیسم و نیز فلسفة تحلیل زبانی؛ کانت قلمرو معرفت علمی را منحصر به عالم پدیدار های تجربی می دانست، در حالی که دین و دیانت را در حوزة « احساس الزام اخلاقی انسان» جستجو می کرد. کانت با نقد عقل محض کوشید مسایل مربوط به مبدأ جهان را از محدودة عقل نظری خارج کند و به این ترتیب مسایل دینی؛ همچون خداشناسی را در قلمرو عقل عملی قابل بررسی بداند. وی عقل نظری را در خصوص پدیدارهای زمانی و مکانی کارآمد یافت و مسایل علمی مربوط به امور محسوس را در قلمرو عقل نظری قابل بررسی معرفی کرد. به این شکل کانت حوزة بررسی دین و علم را کاملاً از یکدیگر جدا نمود و راه را بر تعارض علم و دین بسته دید. در اگزیستانسیالیسم جداسازی حوزة علم و دین و روش های آنها از تقابل بین حوزة هویت و خودآگاهی شخصی و انسانیو حوزة اعیان و [7]امور ناآگاه و غیرانسانی [8]ناشی می شود. اولی را تنها از راه درگیری شخصی و ذهنی و دومی را از راه نوعی انفصال عینی می توان شناخت. « در تلقی اگزیستانسیالیسم موضوع علم اشیای مادی است، اما موضوع دین واقعیت های شخصی و اخلاقی است. معرفت علمی، معرفتی غیر شخصی و عینی است، ولی معرفت دینی، معرفتی عمیقاً شخصی و ذهنی است».[9]برخی دیگر در باب جدا انگاری دین از علم، تأکید می کنند که علم و دین به جای آنکه حوزه های پژوهشی متفاوت باشند، دیدگاه هایی متفاوت دربارة یک حوزة مشترک اند. تحلیل گران زبانی[10]توجه خود را به نقش های گوناگونی که انواع زبان در زندگی بشر دارد، معطوف کرده، می گویند: زبان دینی ویژة نیایش و تعهد به شیوه ای از عملکردهای زندگی است، در حالی که زبان علمی ویژة پیش بینی و کنترل پدیدارهایی است که برای همگان قابل مشاهده و تکرار پذیر است. لذا زبان عامل [11]ویژة جامعة دینی و زبان ناظر[12]خاص جامعة علمی است

6.      پیدایش زمینه های کلامی جدا انگاری حوزة علم و دین در جنبش کلامی نوارتدکسی؛ سخت کیشی نوین در الهیات معاصر غرب ، سیمای دین را از بن و ریشه ممتاز از علم می داند. دین روش های خاص خود را دارد و به کلی با روشهای علمی فرق دارد. به نظر این گروه ، معرفت دینی از جلوه نمایی خداوند در آیینة وحی و مکاشفة تاریخی اخذ می شود، نه از کشف و اکتشاف بشری. در دین باید به وقایعی خاص که خداوند در آن جلوه نموده است، نظر داشته باشیم که طبعاً این وقایع در علم قرینه ای ندارد. الهیات سخت کیشی نوین بر این دیدگاه است که دین به حد کافی ناطق و گویای مفاهیم دینی است و هیچ فلسفه یا جهان بینی ای حق تعیین کیفیت فهم و تفسیر مفاهیم و آموزه های دینی را ندارد. نهایت اینکه، برای آنکه بتوانیم نطق دین را به گوش هوش بشنویم باید ایمان بورزیم. در عین حال ، بی نیاز از دستاوردهای علمی و فرآورده های فرهنگی بشر نیستیم ، بلکه بر مبنای آموزه های دینی به پاره ای از معارف بشری اقبال می شود و از پاره ای دیگر ادبار می گردد. در این دیدگاه، داده های وحیانی به محک یافته های بشری سنجیده نمی شود، بلکه یافته های انسانی در بوتة آزمون داده های وحیانی قرار می گیرد و بر اساس آن پذیرفته می شود.[13]

تاثیر شگرفت قران بر پیشرفت علمی جهان غرب

اکنون به چند سطری از گفتار حضرت علامه شعرانی(ره) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدن عظیم اسلامی» تمسّک و تبرّک می‌جویم:آنکه تاریخ خوانده است و بر احوال اُمَم گذشته آگاه گردیده، داند که تا زمان پیدایش یونان هیچ قومی بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدن نیافتند و آنها که پیش از یونان بودند، همه در علم و تمدن پست‌تر از آنان بودند، و اندکی پس از اسکندر علما و حکما در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون و اسکندر که عالم را گرفت علم و زبان یونانی را در جهان منتشر کرد و مردم را از آن بهره‌مند ساخت، تا هزار سال زبان یونانی زبان علمی جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم می‌آموختند و کتاب می‌نوشتند هر چند خود یونانی نبودند، حتی پیروان حضرت مسیح(ع) تاریخ آن حضرت را که انجیل نام دارد به زبان یونانی نوشتند، و لفظ انجیل هم کلمه یونانی است به معنی م‍‍ژده، با آن که هم خود آنها و هم حضرت عیسی(ع) زبانشان عبری بود.

هزار سال پس از اسکندر حضرت خاتم انبیاء محمدبن‌عبدالله(ص) ظهور کرد و قرآن را به عربی آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربی جای زبان یونانی را گرفت و از آن در گذشت و مسلمانان، علوم یونانی را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام که زبان عربی در جهان یافت و علومی که به این زبان نوشته شد هیچ زبانی قبل از آن این مقام نیافت. در تواریخ آمده است که کتابخانه اسکندریه در مصر بزرگترین کتابخانه دنیای قدیم بود، محتوی بر علوم یونانی و بیست و پنج هزار جلد کتاب داشت، اما به عهد اسلام کتابخانه مسلمانان بر یک میلیون شامل بود.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام و تاریخ آداب‌اللغه گوید: دو خلیفه فاطمی مصر، عزیز بالله (365-386)، و حاکم بامرالله (386-411در مصر کتابخانه‌ها انشاء کردند مشتمل بر نزدیک یک میلیون کتاب، یعنی چهل برابر کتابخانه یونانیان در اسکندریه.
کتابخانه‌های بزرگ در مصر و عراق و آندلس و غیر آن بسیار بود، هر یک مشتمل بر صدها هزار جلد و ابواب آن برای طالبان علم و مطالعه کنندگان باز بود. پس آثار دانش عربی چهل برابر بیش از یونان بود. در علم ادب و اخلاق و موعظه و فقه و سیاست مدن و جغرافیا، یونانیان کتاب داشتند اما با کُتب عربی قابل مقایسه نیست، نه از جهت کثرت و نه تحقیق ... در ریاضی خصوصاً حساب و جبر و مقابله و هیئت و نجوم مسلمانان بر یونیان تفوّق عظیم داشتند ... و اینها همه از برکت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم که تجربه و تاریخ بر آن گواه است.

و چون در قرآن برای نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند برای تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز، هیئت و نجوم بیاموزند و هیئت و نجوم، آنان را به سایر شعب ریاضی محتاج ساخت و قوانین میراث و فرایض چون در اسلام حساب پیچیده دارد، آنان را به آموختن علم حساب واداشت و برای زکات و خراج به مساحت اراضی و علم حساب پرداختند و جهاد و حج راه جهانگردی و سیاحت به روی آنها بگشود و اطلاع بر احوال اُمَم مختلفه و کشورهای جهان یافتند و کتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند. و چون در قرآن از تقلید آباء و اجداد نهی کرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادله را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منکرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند، مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه کنند و از این رو بر اقوال حکمای یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه استدلال و منطق آموختند و هکذا چون دقت کنی و نیک بنگری، همه علوم را به برکت قرآن آموختند ... و پس از این ثابت می‌کنیم که تمدن و علوم فرنگی، دنباله همان علوم اسلامی است و از مسیحیت ناشی نشده است

علی نیکی

26/آذر/1392

مصادف با 12/صفر/1435



[1] Whitehed,Alfred N.(1925), Science and the Modern World, (New York: the Macmillan Company), P.180. 

[2] - Drees, Willem B. (1996) Religion, Science and Nat uralism, (New York: Cambridge Univercity Press), P.54 

[3] ر.ک: مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری ، تهران: انتشارات صدرا، 1373، ص53

[4] R ussell, Bertrand, (1935), Religion and Science, (London: Thornton B utterworld LTD),P.7. 

[5] برای تفصیل نظریة خورشید مرکزی و ایرادات دینی و نجومی دیدگاه کپرنیکی بنگرید به
-white, Andrew Dichson, (1896), A History of the warfare of science with Theology in christendom, (New York: D. Appleton and Co.), vol.1, PP.120-30. 
-
کوستلر، آرتور، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی ، تهران : شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1351، صص254-219

[6] (Andrew Dichson White)  

[7] (Personal S ubjectivity)

[8] (Impersonal Objectivity)

[9] ر.ک: پترسون، مایکل؛ و دیگران. عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ، تهران:طرح نو، 1376، ص367

[10] (Ling uistic Analysts)

[11] (actor lang uage)

[12] (spectator lang uage)

[13] ر.ک: ملکیان، مصطفی، «داده های وحیانی و یافته های انسانی» ، کیان، شماره 51(فروردین و اردیبهشت1379، ص23

  • ۹۲/۰۹/۲۶
  • ۷۸۷ نمایش

نظرات (۹)

 برادر گرامی سلام علیکم
با مطلب مهم"کلیپهایی از حسن میلانی؛خودتان قضاوت کنید"
در خدمتیم.
ما را از نظراتتان محروم نفرمایید.
التماس دعا
سلام دوست بزرگوار
حلول ماه ربیع بر شما مبارک !
شما رو دعوت میکنم به مطالعه پست جدید بنده  و مشاهده پوستر جدید ،
خوشحال میشم از انتقادات و نکته نظر های جنابعالی بهره ببرم ....

خیلی ممنون :)
تخریبچی - takhribchi.ir
سلام
با مطلب اسلام از دریچه عرفان در خدمتیم.
ما را از نظراتتان محروم نفرمایید.
  • ناگفته های مسلک عشق
  • سلام
    با دوتا مطلب به روز شدیم داداش
  • یک خامنه ایسم ...
  • سلام...
    به روزم با "گ ر گ"تشریف بیارید...
  • محمد حسین خانی کوثرخیزی
  • فایل صوتیشو بزارین استفاده کنیم
    پاسخ:
    سلام دوست عزیز 
    ان شاء الله در اسرع وقت هر چند صدای دهل از دور خوش است
    به ما هم سربزن
    پاسخ:
    ان شاء الله
  • طلبه امروزی
  • سلام

    با مطلب «زن را بزن!» بروز هستم . در این مطلب تفسیری نوین و معقول از مسئله «زدن زنان» (نساء34) سخن گفته ایم .

    + رو نمایی از دو کتاب نوشته طلبه امروزی : 1. اخبار کافی(جلد اوّل) 2. سیر اندیشه(جلد دوازدهم)

    در کتاب «سیر اندیشه» درباره مسائلی چون : حجاب،روابط اجتماعی طلبه ها،نشوز،حقوق زنان،وفات یا شهادت فاطمه زهرا(س) سخن گفتیم ... خواندن این کتاب را توصیه می کنیم .

    : مطلب «وفات یا شهادت فاطمه زهرا(س)» را حتماً بخوانید .

    سلام
    فونتش خیلی بد واقعن
    اگه فایل pdf رو  ردست کنی واسه دانلود خیلی خوب میشه
    پاسخ:
    سلام چشم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">