نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

بررسی نظریه تکامل (داروینیسم و نئو داروینیسم) 2

سه شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۴۸ ب.ظ

نظریه های تشکیل حیات

نظریه های تشکیل حیات

 

۱ - خلق الساعه : بانی آن ارسطو بوده و اعتقاد بر این داشته که موجودات زنده از اجسام بی جان ساخته شده اند .

 

۲ - بیوژنزیس ( Biogenesis ) : بانی آن پاستور و ردی بوده اند . نظرشان این بوده که زنده ٬ زنده را می سازد .

 

۳ - خلقت مستقل : این نظریه برگرفته از کتب آسمانی بوده و طرفداران آن بر این باور هستند که موجودات زنده به صورت مستقل خلق گردیده اند .

 

۴ - نظریه ی کیهانی :‌ این نظریه بیان می کند که موجودات زنده برای اولین بار از سیارات دیگر وارد زمین شده اند ؛ علل آنرا نیز وجود عجایب هفتگانه می دانند . مخالفین این نظریه بر این باورند که عبور از جو زمین امکان پذیر نیست .

 

۵ - Germ plasm : به همان شکل نظریه کیهانی است با این تفاوت که اعتقاد دارد موجود زنده به شکل موجود پست (‌ مثلاً هاگ ) وارد زمین می شود .

 

۶ - نظریه ی آلی ( Big Bang )

 

از دیدگاه علوم زیستی دو نوع رشد و نمو وجود دارد :

 

 1- آنتوژنی : که از تشکیل سلول تخم تا مرگ خود را در بر می گیرد . ( رشد و نمو فردی )

۲ - فیلوژنی : که در آن منشاء پیدایش گونه ها ٬ تکامل گونه و چگونگی اشتقاق آن ها ار هم مورد بررسی قرار می گیرد . در واقع می توان گفت که فیلوژنی تکرار آنتوژنی است . ( رشد ونمو گونه ای )

 

اثرات منفی داروینیسم

 

1- فلسفه‌ای که حزب نازی ساخت بر همین مبنا بود. او تحت تأثیر تکامل، اصل قدرت را تئوریزه کرد. در تنازع بقای بی وقفه آنچه به کار می‌آید اخلاق دینی نیست بلکه قدرت طلبی است. اگر خوب آن است که باقی می‌ماند، قدرتمندی برترین فضیلت است. بنابراین خوب با قدرت مساوی است و بد با ضعف برابر است و هرکس می‌خواهد قوی و قهرمان باشد باید خود را از شر زندگی اخلاقی رها سازد (نیچه، ترجمه آشوری، 1382).

 

اصل تکامل، فلسفه‌ای برای نژادپرستی هیتلر و قدرت پرستان ساخت که میلیون ها نفر را در جنگ جهانی دوم به نابودی کشانید.

 

2- راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی در قرن بیستم، نیز تحت تأثیر نظریة داروین به نظریه‌ای برعکس نیچه رسیده است که به همان اندازه غیر انسانی است. او در کتاب عرفان و منطق می‌گوید:

 

«انسان محصول عللی است که هیچ گونه عنایتی به مقصد و مقصودی که به آن رسیده‌اند، ندارد. منشأ او، سیر او، بیم و امیدهای او، عشق و عقاید او چیزی جز نتیجه هم‌نشینی تصادفی اتم‌ها نیست. ماده قدرتمند، خوب و بد نمی‌شناسد، از تخریب نمی‌ترسد و بی پروا پیش می‌رود. بر انسان است که دندان بر جگر بگذارد و از محکومیت خویش خم بر ابرو نیاورد» (دریا بندری، 136:1362).

 

این جبرانگاری منفی که انسان را تحت اسارت طبیعت و در بند ماده بی‌رحم گرفتار می‌سازد نیز از پیامدهای نظریه تکامل بود.

 

3- رقابت اقتصادی آزاد و به طور کلی نظام سرمایه‌داری افسار گسیخته و تبدیل جامعه بشری به قطب‌های غنی و فقیر و در نتیجه قوی و ضعیف نیز محصول استفاده نادرست از نظریه داروین و تقلید از مشی طبیعت و تسری آن به حوزه انسانی بود.

 

واکنش اندیشمندان مسیحی در برابر نظریه تکامل

 

1-  کتاب مقدس، آفرینش انسان را به صورت دفعی و بدون واسطه به دست خداوند می‌دانست. از این رو کشیشان نص‌گرای مسیحی با توسل به متن کتاب مقدس در دفاع از مقام انسان، یکسره نظریه تکامل را باطل اعلام کردند زیرا نظریه تکامل آفرینش را تدریجی می‌دانست و این آشکارا با ظاهر آیات تورات ناسازگار بود (گرین، 1961).

 

2-  از نظر هاج از حوزه کلیسای پرینستون آمریکا، نظریه تکامل با آنچه کتاب مقدس و اهل کتاب بطور کلی درباره ماهیت و سرنوشت انسان مطرح می‌کنند ناسازگار است لذا اندیشه‌ای ملحدانه است. به اعتقاد او هرچند تحولات گسترده‌ای در سیر تکوینی حیوانات رخ داده است، نمی‌توان گفت «انسان همانا میمون تکامل یافته است» (هاج، 165:1872).

 

3-  آلفرد راسل والاس (1913-1823) که خود طبیعی‌دان، و در سال 1858 مستقلاً به نظریه انتخاب طبیعی رسیده بود در آثار متأخرش مطرح کرد که انتخاب طبیعی نمی‌تواند قوای دماغی عالی‌تر انسان را توجیه کند و این پرسش مهم را مطرح کرد که چگونه می‌توان استعدادهای هنری و ذوقی و اخلاقی انسان را که هیچ سهمی در بقای او ندارد با نظریه انتخاب طبیعی تبیین کرد. پس عقل و تدبیر عالی‌تری جریان تکامل نوع انسان را هدایت کرده است (والاس، 356:1871).

 

4-  توماس هنری هاکس‌لی که خود از طرفداران داروین بود به شدت با نظریه اخذ ارزش‌های اخلاقی از نظریه تکاملی مخالفت کرد و بر این نظر بود که راه و روش زندگی انسان را نمی‌توان از انتخاب طبیعی یا با تقلید از قانون جنگل به دست آورد. او صریحاً گفت که «اخلاق انسانی نظریه و شیوه گلادیاتوری را طرد می‌کند» (هاکس‌لی، 81:1896).

 

5-  فورس انگلیسی (1833-1781) از هاکس‌لی که داروینیست سرسختی بود، می‌پرسید آیا رد تبار پدری یا مادری خویش را تا میمون گرفته است؟ (باربور، ترجمه خرمشاهی، 121:1362).

 

6-  در برابر این مخالفت‌ها، هرچند اولین واکنش واتیکان محکومیت شدید نظریه تکامل بود به تدریج کاتولیک‌ها محتاطانه نظریه تکامل را پذیرفتند و در سال 1943 در یکی از جلسات واتیکان گفتند که شیوه بیان و تعبیرات کتاب مقدس همان شیوه بیان عصر نویسندنگان اناجیل است (والتر، 1960).

 

7-  منشور پاپی در 1950 با تفکیک جسم و روح، آنچه را داروین درباره تکامل انسان از دیگر موجودات زنده گفته بود مخصوص بدن انسان دانست و آنچه را آفریده مستقیم خداوند است به روح مربوط دانست (پیوس دوازدهم، 1950 و فادر گیل، 1961).

 

8-  اما برداشت متجددان مسیحی از خداوند و کتاب مقدس و انسان، کاملاً تحت نفوذ و تأثیر نظریه تکامل بود. آنها کتاب مقدس را کتاب الهی نمی‌دانستند هرچند آن را الهام‌بخش می‌دانستند. در انتقاد از برداشت‌های سنتی راجع به خداوند می‌گفتند: پیشینیان خدا را از جهان جدا می‌انگاشتند ولی بر اساس نظریه تکامل، خداوند حال در طبیعت و ساری و جاری در آن است؛ همچنانکه خداوند را حال در انسان می‌دانستند، تحت تأثیر تکامل می‌گفتند خداوند از درون و در هیأت تکامل مداوم عمل می کند نه با دخالت و دستکاری از خارج در اشیا، البته خداوند محبوس در طبیعت نیست؛ همچنانکه روح آدمی محبوس در جسم او نیست؛ در این برداشت از نظریه تکامل، نه تنها ضد دینی نیست بلکه از آن استفاده‌ای کلامی و اعتقادی شده است (پیچر و کندی، 1907 و ابوت، 1897).

 

9-  ریتسچل متکلم پروتستان آلمانی (1889-1822) تحت تأثیر کانت و برای اینکه نظریه داروین و دیدگاه‌‌های مسیحی دربارة انسان در برابر هم قرار نگیرد، حوزه انسان را از حوزه طبیعت جدا کرد؛ آنچه در انسان اصالت دارد روح است و جسم به حوزه طبیعت مربوط است و سخنان داروین تنها در این قلمرو معتبر است نه درباره کل شخصیت انسان (ریتسچل، 1902).

 

10-کاتولیک‌های معاصر معتقدند واقعیات علمی راجع به تکامل قابل قبول است ولی وجود یک جدّ بی‌همتای انسانی نمی‌تواند مورد نقض علمی واقع شود زیرا آنچه مورد تحقیق علمی است جسم اوست نه روح. بنابراین وجود آدم ابوالبشر واقعی، حقیقتی وحیانی است ولی لزومی ندارد همچون بنیادگرایان (ارتدوکس‌ها) بر معنای ظاهری آن حمل شود یا همچون پروتستان‌ها کتابی و تمثیلی دانسته شود بلکه بهتر است آن را تاریخ تمثیلی یک حقیقت عینی بدانیم؛ یعنی بیانی تمثیلی از حادثه‌ای واقعی که با تعابیری متفاوت از آنچه واقعاً رخ داده است بیان می‌شود (فادرگیل؛ 1961).

 

11-تکامل زیستی داروین پس از نقض و ابرام‌های فراوان، گرچه نتوانست بسیاری از دانشمندان را قانع کند، جهان نگری ایجاد شده توسط دیدگاه داروین سبب شد که دانشمندان به نگرش مثبت از آن رضایت دهند. از این رو امروزه سخن از تکامل فرهنگی به جای بحث از تحولات زیستی دربارة انسان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جولیان هاکس‌لی نوه توماس هنری هاکس‌لی تکامل انسان را بیشتر روانی اجتماعی می‌داند تا زیستی. از نظر وی استعدادهای ذهنی و روانی و به ویژه زبان آدمی به عنوان یک تفهیم و تفاهم کنایی قابل مقایسه با حیوانات نیست. لذا همانطور که در گذشته دور، دوزیستان با وارد شدن به خشکی اندام‌های جدیدی پیدا کردند، انسان هم با وارد شدن به حوزه فرهنگی باید بکوشد اندیشه و اهداف آگاهانه‌اش را به عنوان اندام‌های تحرک روانی اجتماعی از میان تنگناهای هستی به کارگیرد (هاکس‌لی، 1927).

 

 

  • ۹۲/۱۲/۱۳
  • ۷۴۰ نمایش

نظرات (۱)

برادر بزرگوار سلام علیکم
جزاکم الله خیرا
استفاده کردیم.
با مطلب:
«تمثیل آینه و شخص ناظر در آن در بیان تجربه وحدت وجود 3»
در خدمتیم.
ما را از نظراتتان محروم نفرمایید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">