نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

تبرئه ملاصدرا از تهمت جواز همجنس گرایی

سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۰۷ ب.ظ


تبرئه ملاصدرا از تهمت جواز همجنس گرایی









ا 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ملاصدرا بر مبنای حدیث ان الله جمیل و یحب الجمال(کافی، جلد ششم) می فرماید که این عشق کمک به آرامش و یکپارچگی وجودی انسان می کند و از فضائل است؛ در تایید سخنش ده ها حدیث در محبت معصومین(علیه السلام) به کودکان و نوجوانان و همسران و فرزندانشان است که واضح است:

عن أبی‌عبدالله‌ ‌علیه‌السّلام قال: قال موسی‌بن‌عمران:«یا ربّ أیُّ الأعمال أفضلُ عندک»؟ فقال:«حُبّ الأطفال؛ فإنّ فِطرَتَهم علی توحیدی، فإن اُمتِهُم اُدخِلْهم برَحمَتی جَنّتی.» موسی‌بن‌عمران عرضه داشت: پروردگارا افضل أعمال در نزد تو کدام است؟ پروردگار فرمود: دوست‌داشتن کودکان؛ چرا که خلقت آنها دست‌نخورده و مبتنی بر توحید و یگانگی من است. فلذا اگر آنها را (در همین کودکی) بمیرانم به واسطة رحمت خود داخل در بهشتشان می‌کنم.(مناقب آل‌أبی‌طالب،ج ۱۰۱، ص ۱۰۵)

عن الصادق علیه‌السلام قال:«إنّ اللهَ عزّوجلّ لَیَرحَمُ الرَّجلَ لِشِدّة ‌حُبّه لِوَلَده.» حقّاً و تحقیقاً خداوند عزّوجلّ مرد را به واسطة محبّت شدیدی که به فرزند خود داشته باشد، مورد رحمت قرار می‌دهد.(همان، ص ۹۱)

«أَکثِروا مِن قُبلَةِ أَولادِکُمْ فَإنّ لَکُم بِکُلِّ قُبلَةٍ دَرَجَةً فی الجَنّةِ ما بَینَ کُلِّ درجةٍ خَمسُ‌مِائَةِ عامٍفرزندانتان را زیاد ببوسید؛ زیرا در ازاء هر بوسه‌ای شما در بهشت درجه‌ای بالا می‌روید که میان آن با درجة قبلی پانصد سال راه است.(همان، ص۹۲، ح۲۰؛ و رک ص۹۴، ح۲۴؛ و ص۹۹، ح۷۱)

عن النّبیّ صلّى‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم:«أَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارْحموهُم.» کودکان را دوست بدارید و بر آنها ترحّم نمائید(همان، ص ۹۲، ح14)

اینجا ملاصدرا دلیل اینکه مشایخی در اوایل سیر و سلوک خود دستور به این نوع عشق می دادند را همین می داند؛ اما هیچ تاییدی نمی کند:

و برای همین دلیل برخی از مشایخ و بزرگان عرفان پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند

اما بعد از این ملاصدرا در هشداری می فرماید که مراقب باش که این عشق مرز بین شهوت و عشق الهی است و مبادا لغزش نمایی! این سخن مخاطبش همه ی آن هایی هستند که مرز محبت به همسران خود را با شهوت نادرست و عشق الهی تشخیص نمی دهند.

بعد سخنان دیگران درباره ی عشق را نقد می کنند؛ آخرین سخنی را که نقد می کند که اصل بحث ما اینجاست، سخنی است پیرامون اینکه عشق نوعی اتحاد با معشوق است؛ بعد ملاصدرا در این باره بحث می نماید که این اتحاد از نوع جسمانی نیست بلکه این نفوس آدم ها هستند که با هم مرتبط می شوند و اتحاد می یابند نه اجسام. در این باره مثالی از لیلی و مجنون می زند که لیلی به مجنون می گوید که من پیش تو آمدم و مجنون می گوید که مرا به تو نیازی نیست من با عشق تو هم آغوشم!

آنگاه دوباره ملاصدرا در تایید این سخن که عشق رابطه ی نفسانی است نه جسمانی برای اینکه هم مثالش مورد درک عامه باشد و هم جسارتی نباشد مثالی را از رساله اخوان الصفا می آورد که متنش قسمت آخر از تقطیعات بود؛ ملاصدرا می گوید عده ای گفته اند:

. . . زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ای کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقی است. . . .

 

 

اگر دقت کنید در آخر این متن گفته شده است که بعد از همه ی این ارتباطات عاشق و معشوق، باز هم سوز و گداز باقی است و ملاصدرا این را نشان از ارتباط نفسانی در عشق می داند. نه اینکه گوشت و پوست ارتباطی با عشق داشته باشند. جالب است که با رجوع به رساله ی اخوان الصفا متوجه می شویم که ملاصدرا(رحمة الله علیه) حتی کلماتی را هم برای رعایت ادب کم کرده است.

این همه را گفتم تا این دو نکته ی روشن گردد:

الف- اگر دقت کرده باشید این قسمت آخر که ذکر شد اصلا جدای از آن بحث عشق جوانان نورسیده بود؛بلکه این کلمات ملاصدرا از رساله ای دیگر و پیرامون رابطه ی عاشق و معشوق به طور مطلق(نه ارتباط جنسی با هیچ جوان و بچه ای) و برای شاهد به استدلالی است. پس اینکه با تقطیعی این شاهد استدلالی را که ملاصدرا برای مساله ای دیگر ذکر نموده به اول بحث بچسبانیم همان نتیجه ای می شود که عده ای احتمالا از روی قصد انجام داده اند.

ب- و از طرفی آن عشقی که ملاصدرا درباره ی جوانان می گوید از نوع عشق شهوانی نیست و جنس آن مثل هر محبتی بین مادر و فرزند یا استاد و شاگرد است که البته ملاصدرا از حیث چهره ی زیبا و سیرت نیکو به آن توجه ویژه نموده است.

بعد از این فصل هم ملاصدرا در فصول 21 و 22 و 23 به بحث پیرامون مراتب معشوق ها و در آخر عشق الهی که برای عارفین رخ می نماید سخن فرموده و آن ها را با ظرافتی هر چه بیشتر مستدل می نماید که محل بحث ما نمی باشد.

-------------------------------------------------------------

حال قضاوت نمایید که چگونه چندین تهمت و افتراء با یک تقطیع جهتدار و بیان ننمودن کلیت بحث رخ داد؛ واقعا جای سوال دارد که چگونه می خواهیم از این اعمال غفران و بخشش طلبیم؟!؟! اینگونه مخالفت با کسی که به گفته ای امام خمینی(رحمة الله علیه) بزرگ عارفان است(ملاصدرا و ما ادراک ملاصدرا است) چرا؟!؟!

آخرین مطلبی که در این فصل از کتاب شریف اسفار مطرح شده،‌[۱] این است که متّحدشدن دو جسم محال است و اتّحاد از خواصّ امور روحانیّه است. طرح این بحث به مناسبت نقل کلام بعضی از حکماست که عشق را «إفراط شوق به اتحاد» تعریف نموده‌اند. مرحوم صدرالمتألّهین رضوان‌اللـه‌علیه بعد از نقل این تعریف می‌فرماید: این گفتار گرچه پسندیده است ولی مُجمل است و نیاز به تفصیل دارد، باید مشخّص شود که این اتّحاد کدام یک از اقسام اتّحاد می‌باشد؟

ایشان سپس به طور مشروح در مقام پاسخ بر می‌آید و با ارائة شواهد مختلف اثبات می‌کند که اتّحاد بین دو شیء در جسم و جسمانیّات ابداً امکان ندارد و آنچه در حالت عشق تحقّق می‌یابد، اتّحاد نفس عاشق با صورت معشوق است؛ بنابراین اتّحاد از صفات و خواصّ روح و نفس است.

وی در قسمت پایانی فرمایشات خود مطلبی را به عنوان شاهد بر گفتار فوق مطرح می‌کند. از آنجا که این مطلب موجب سوء استفادة مخالفین حکمت و عرفان شده است، مناسب است برای وضوح هر چه بیشتر بحث و رفع اتّهامات ناروایی که به ایشان منسوب شده،  عین عبارات اسفار را در اینجا نقل نماییم. صدرالمتألّهین می‌فرماید‌:

«و لأجل ذلک، أنّ العاشق إذا اتّفق له ما کانت غایة متمنّاه، و هو الدنوّ من معشوقه و الحضور فی مجلس صحبته معه؛ فإذا حصل له هذا المتمنّی یدعی فوق ذلک، و هو تمنّی الخلوة و المجالسة معه من غیر حضور أحد؛ فإذا سهل ذلک و خلّی المجلس عن الأغیار تمنّی المعانقة و التقبیل، فإن تیسّر ذلک تمنّی الدخول فی لحافٍ واحدٍ و الالتزام بجمیع الجوارح أکثر ما ینبغی؛ و مع ذلک کلّه الشوقُ بحاله، و حرقة النفس کما کانت، بل ازداد الشوق والاضطراب، کما قال قائلهم[۲]:

 

اُعانقها و النفسُ بعدُ مَشوقة                    إلیها و هل بعدَ العِناق تَدانی(۱)

 

و ألثَمُ فاها کی تزولَ حرارتی               فیَزدادُ ما ألقَی من الهَیَجانِ (۲)

 

کأنّ فُؤادِی لیس یُشفَی غَلیلُه                سِوی أن یُری الروحانِ یَتَّحدانِ (۳)

 

و السبب اللمّی فی ذلک أنّ المحبوب فی الحقیقة لیس هو العظم و لا اللحم و لا شیء من البدن، بل و لا یوجد فی عالم الأجسام ما تشتاقه النفس و تهواه، بل صورة روحانیّة موجودة فی غیر هذا العالم.»[۳]

 

 (= و بدین سبب که مطلوب، اتحاد با صورت روحانیّه است نه جسمانیّه، اگر فرض شود که برای عاشق غایت تمنّای او که نزدیک‌شدن به معشوقش و حضور در مجلس صحبت‌ اوست، میسور گردد، بیش از این را آرزو می‌کند که مجالست با وی بدون حضور احدی می‌باشد؛ و اگر تمام اینها میسّر و امکان‌پذیر گردد و مجلس از اغیار فارغ شود، عاشق تمنّای معانقه و بوسیدن می‌نماید؛ اگر آنهم میسّر و ممکن گردد عاشق داخل‌شدن[۴] در لحاف واحد و اتصال به بدن معشوق را با جمیع اعضاء بدنش به بیشترین مقدار جائز تمنّا می‌نماید. با همة این احوال شوق به حال خود باقی و حرقت و سوزش نفس همانطور که بوده است برقرار خواهد ماند؛ بلکه شوق و اضطراب رو به فزونی می‌گذارد، همچنانکه شاعری از عشّاق گفته‌است:

۱- من با محبوبه‌ام معانقه می‌نمایم، و لیکن نفس من پس از معانقه باز اشتیاق به سوی او دارد ؛ و مگر امکان دارد از معانقه هم به او نزدیک‌تر شد (که من شوق آنرا دارم) ؟!

۲- و دهانش را بوسه می‌زنم تا حرارت من تسکین یابد، اما در اثر این برخورد هیجان درونیم زیاده می‌گردد.

۳- گویا غلیان آتشِ قلبِ مرا هیچ چیز چاره نمی‌نماید مگر آنکه دیده شود که دو روح یکی شده‌اند.

و سبب لِمّی این مسأله این است که در حقیقت محبوب، نه استخوان است و نه گوشت و نه هیچ یک از أعضاء دیگر بدن. بلکه به طور کلّی در عالم اجسام چیزی وجود ندارد که نفس اشتیاق به آن داشته باشد و هوای آن را در سر بپروراند؟ آنچه هست صورت معنوی و روحانی می‌باشد که در غیر این عالم موجود است.)

آنچه نقل شد عین کلمات مرحوم ملاصدرا در اسفار بود که ما بدون هیچ تصرّفی آنرا نقل نمودیم. اکنون می‌گوییم هر کس به مدّعای آن مرحوم دقّت کند و با توجه به آن، عبارات فوق را مطالعه کند و مهم‌تر از همه انصاف را رعایت نموده و تهمت‌زدن و إسقاط شخصیت مرحوم ملاصدرا را ـ به هر قیمتی ـ از أوجب واجبات بر خود نداند، در این عبارات مطلبی خلاف واقع، یا بی‌ادبی، یا ترویج فحشاء یا ـ معاذ اللـه‌ـ «تجویز و ترغیب به لواط»[۵] نخواهد یافت.

 تمام کلام صدرالحکماء در این عبارات این است که: عشق و محبّت، صفت روح است و اتّحاد بین دو جسم امکان ندارد، و بررسی احوالات عشّاق نیز چنین مطلبی را تأیید می‌کند؛ چنانکه می‌بینیم عاشق و معشوق در برخی مواقع از لحاظ جسمی به نهایت قرابت و نزدیکی می‌رسند، امّا بالوجدان مشاهده می‌شود که حرارت و آتش عشق هنوز باقی است و حال آنکه اگر مطلوب اتّحاد جسمانی بود ـ بر فرض اینکه ممکن باشد ـ به منتها درجة خود تحقّق یافته و دیگر وجهی برای اشتیاق به آن وجود ندارد.

باید دانست که اصل این عبارت از رسائل‌إخوان‌الصفاء است که آورده است:

«و ذلک أنّ همّة العاشق و مناه هو الدنوّ و القرب من ذلک الشخص؛ فإذا اتّفق له ذلک و سهل، تمنّی الخلوة و المجاورة . فإذا سهل ذلک تمنّی المعانقة و القبلة؛ فإذا سهل ذلک تمنّی الدخول فی ثوب واحد و الالتزام بجمیع الجوارح اکثر ما یمکن و مع هذه کلّها الشوق بحاله لا ینقص شیئاً بل یزداد و ینمو کما قیل:

 

اُعانقها و النفس بعد مشوقة          إلیها و هل بعد العناق تدانی»[۶]

 

آنچه در فهم این عبارت از نظر حکما مهمّ است اینست که از نگاه ایشان شخص عاشق از حیث عشق و محبّت، فقط طالب اتّحاد است و هیچ تمایلی به نزدیکی جنسی ندارد. شیخ در رسالة‌العشق خود توضیح می‌دهد که حبّ تقبیل و معانقه و تماسّ کامل با معشوق در عشق نفسانی نیز وجود دارد، ولی حبّ مباضعه از خواصّ عشق حیوانی شهوانی است؛[۷] زیرا مباضعه موجب ازدیاد تماس ملموس بدن عاشق و معشوق نمی‌گردد. و به همین جهت است که مادران از فرط محبّت به کودکان آنها را بارها بوسیده و در آغوش می‌فشرند که این مقتضای طلب اتّحاد است؛ ولی هیچ شهوتی در میان نیست، و تقاضای مباضعه نیز به قلب کسی خطور نمی‌کند.

بنابراین این‌گونه عبارات اصلاً ناظر به مقاربت و نزدیکی جنسی نیست تا چه رسد به تجویز آن.

با این همه مرحوم ملاصدرا بازهم بیش از پیش رعایت ادب و عفّت کلام نموده و عبارت «الالتزام بجمیع الجوارح أکثر ما یمکن» در رسائل‌إخوان‌الصّفاء را به «أکثر ما ینبغی» (به بیشترین مقدار جائز ـ بیشترین مقداری که سزاوار است) تبدیل نموده، تا اصلاً ذهن به امور شهوانی و مسائلی که شرعاً مطلوب نیست، منتقل نشود. ولی بازهم افراد جاهل یا بی‌تقوا نه فقط سخن وی را حمل بر مسائل شهوانی نموده‌اند، بلکه به وی تجویز لواط را نسبت داده‌اند.

پی نوشت:

[۱]. البته نکات دقیق و فراوان دیگری نیز در این فصل توسط مصنّف قدّس‌سرّه مطرح شده که ذکر آنها از مقتضای این رساله خارج بود.

 

[۲] . ظاهراً شعر از ابن الرومی است.

 

[۳] . الحکمة‌المتعالیة، ج ۷، ص ۱۷۸

 

[۴]. کلمة «دخول» در عبارت مرحوم ملاّصدرا به معنای جماع و آمیزش نمی‌باشد، بلکه به معنای داخل‌شدن و ورود بوده، و متعلّق آن «فی لحاف واحد» می‌باشد. در این‌باره علاوه بر اینجا در قسمت «نقد» توضیحاتی ارائه شده است. (رک ص)

 

[۵]. ممکن است خوانندة محترم نسبت دادن این مورد اخیر را به مرحوم صدرالمتألّهین به واسطة این عبارت بعید و حتّی غیرممکن بداند؛ امّا در قسمت «نقد» خواهیم دید که برخی از مدافعین حقیقت(!) حتی از نسبت‌دادن این امر نیز دریغ ننموده‌اند!

 

[۶] . رسائل‌إخوان‌الصفاء، ج ۳ ، ص ۲۷۴٫ ملاصدرا در جنگ خود این عبارات را با مختصر تفاوتی از إخوان‌الصفاء نقل نموده است. آن نقل به عبارات اسفارشبیه‌تر از نقل فوق است. (رک جنگ ملاصدرا، ص ۱۷۸) قابل تذکّر است که عشق نفسانی و شهوانی در عبارات إخوان‌الصفاء از هم تفکیک نشده و این دقّت‌ها مربوط به شیخ‌الرئیس و پس از وی می‌باشد؛ با این وجود عبارت إخوان‌الصفاءرا نیز نمی‌توان به حتم دربارة لذّت جنسی دانست.

 

[۷]. رسائل‌ابن‌سینا، ص ۳۸۸؛ گاه توهّم می‌شود که حبّ مباضعه نیز برخاسته‌ از حبّ اتّحاد است؛ ولی این سخن صحیح نیست، و اگر شهوت جنسی در اعضای بدن نبود هیچ‌گاه کسی از فرط محبّت اقدام به این عمل نمی‌کرد؛ چنانکه هیچ کسی از فرط محبّت اقدام به إدخال أصابع خود در منافذ بدن معشوق چون دهان و بینی و نمی‌نماید.

 


  • ۹۳/۰۲/۳۰
  • ۶۶۴۹ نمایش

نظرات (۱۱)

با سلام و احترام
ای کاش اهل بیت ع را هم برای مطامع خودتون هزینه نمیکردید دوست داشتن کودکان در لسان اهل بیت ع نه به دلیل زیبایی و ... است بلکه به خاطر ذات توحیدی و سایر وجوهی است که شمرده شده است 
متاسفانه صوفیان و ارسطوئیان کثافت کاری خودشان را در قالب دین گنجانده اند و ابلهانی هم سعی میکنند آنها را تبرئه کنند
خسر الدنیا و الآخره
قربان جان،چرادرست فکرنمی کنی،ملاصداراوماادراک ماالملاصدرا
پاسخ:
سلام موافقم
سلام ... درود بر شما . این مقاله قضیه رو برای بنده کاملا روشن کرد . به امید روزی که از سر تعصب حرف نزنیم و تهمت آگاهانه و یا ناآگاهانه به افراد نزنیم.
یا علی
خطاب به اون دوست منتقد.آرمان
در توهین به شخصی که شهادتین می گه و حتی بسیاری از مخالفان منصف به تشیع و ایمانش ایرادی ندارند (و تنها نظراتش را مستلزم کفر می دانند و و این با کفر متفاوت است) احتیاط کن و بترس که این بی ادبی ها نسبت به یک عالم عمر انسان را کوتاه می کند(امام به طلبه ها سفارش می کردند)
واقعا متاسفم بر انسانهایی که چشم خود را برتمام حقایق می بندند و از اشخاص غیر معصوم برای خود بتی میسازند و بعد هم برای تو جیه تمام حرفهایشان حاضرند خود را کر و کور کنند.
هر انسان سلیم النفس و عاقلی با خواندن متن اسفار حقیقت را میابد.
البته به شما حق میدهم چون عقل خود را تعطیل کرده اید و سراغ صوفیان و فلاسفه ای رفته اید که به کرات در کلام ائمه علیهم السلام مرد مذمت و لعن قرار گرفته اند.
اللهم عجل لولیک الفرج
بر روح ملاصدرا لعنت و بر روح تو که طرفدارش هستی
هر ببسوادی میفهمه که اون مطلب اسفار در مدح و ستایش کثافت کاری و لواط صوفیها و دراویشه
پاسخ:
سلام
ممنون از ادبتان
قاعده ی المجاز قنطرة الحقیقه و عشق به نوجوانان زیبارو از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا

از مطالب شگفت‏ انگیز (ابن سینا) ، نظریه قاعده «المجاز قنطرة الحقیقه» است. ابن سینا با چیدن مقدمات چهارگانه به عنوان اولین فیلسوفِ مسلمان، مبناى تئوریک عشق را به صورتِ زیبا و ملیح بنیاد نهاد! و این ابتکار مختص اوست و حکماى بعد از او ـ از جمله صدرا ـ در واقع از خوان رنگارنگ او بهره برده ‏اند.

در فصلى که تحت عنوان: عشق ظرفاء و فتیان للأوجه الحسان (یعنى عشق ظریفان و جوانان نسبت به زیبارویان) در رابطه با عشق مجازى، به گمان خود متبحرانه استدلال مى‏ آورد و مبناى فلسفى و عقلى این نوع عشق را محکم و استوار مى‏ کند. در راستاى این هدف طاقت فرسا ـ اما دلپذیر ـ چهار مقدمه طولانى ذکر مى ‏کند، و سپس نتیجه مى‏گیرد و مى‏ گوید:
پیامبر مى‏ فرماید: «اطلبوا حوائجکم عند حسان الوجوه» از زیبارویان حوائج خود را طلب کنید.[۱]

حال اگر صورت نمکین و زیبائى را با دیدگاه عقلى دوست بدارى، این عشق وسیله‏ اى براى افزایش در خیر خواهد بود؛ زیراکه این عاشق به موضوعى تمایل پیدا کرده است که از نظر تأثیر به معشوق اول و محض نزدیک‏تر است و این محبت منهاجى براى اتصال به معشوق و تشبُّه به مفارقات است.[۲]

گرایش ملاّ صدرا به اَمردان در قوس صعود حرکت جوهرى
اَمردان بینى تو چون دوشیزگانِ شوخُ و شنگ
دیده مستْ از خواب غفلت سر گران[۳] از چَرس و بَنگ[۴]

دراین بخش به بزرگ‏ترین چالش فکرى ملاّ صدرا اشاره مى‏ کنیم و بیان خواهیم داشت ملاّ صدرا گوى سبقت را از شیخ خود (ابن عربى) ربود و عشق را از بندِ سلسله جلیله (نِسوان) آزاد ساخت و به (اَمردان) سرایت داد.
وى در این گرایش، به گفتار بو على سینا تأسى مى‏ جوید.

در اثبات این مدعا (قنطره قرار دادن ملاّ صدرا بول دانان را براى وصول به حضرت حق!) از بزرگان فلسفه، شاهد بر وجود چنین چالشى در معتقدات ملاّ صدرا مى‏ آوریم تا آنهایى که فریفته شخصیت ملاّ صدرایند و با سرعت در این مسیر قدم برمى‏ دارند، از سرعت قدم‏هایشان بکاهند و در آنچه مى‏ یابند تأمل کنند و در آنچه که از حکمت صدرایى فرا مى‏گیرند تدبّر ورزند.

صدر المتألهین در سیر حرکت جوهرى خود در بُعد ملکات نفسانى در جلد هفتم اسفار (موقف ثامن فی عنایة إلهیّة) نسبت به ارباب خود ابن عربى، به پیشرفتى چشمگیر دست پیدا مى‏کند ،[۵] و به بلوغ و کمال و رشد خود در اخلاق نائل مى‏ شود، و تفکّر تأویل گراى وى را به مقامى مى‏ رساند که عرفا آن را قاعده «المجاز قنطرة الحقیقة» مى‏ گویند. وى این قاعده را سرلوحه استجماعات خود قرار مى‏ دهد و به علاوه، از این قاعده به عنوان روکش و لباسى بر امیال نفسانى خود مى‏کشد تا بدین وسیله به لبخند زهرآگین و عشوه تصنُّعى این مار خوش خط و خال ـ که او را قوه شهویه نامند ـ توجهى نشان داده و جوابى در خور شأن این قوه بدهد.
به هواى لب شیرین پسران چند کنى
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
پاک و صافى شو و از چاه طبیعت به درآى
که صفایى ندهد آب تُراب آلوده[۶]

ملاّ صدرا در این مسیر نیز دست از توجیه و تأویل (نسبت به قاعده المجاز…) برنداشته و قائل مى‏ شود که: براى رسیدن به عشق حضرت حق، باید طعم عشق مجازى را چشید تا آن اندازه که خود را از زنان پرى چهره و اَمْردان و نوجوانان مجرد از رئوس بى ‏بهره نگذاشت (آرى، به قول سندیکاى عُرفا، آن بهشتى را که اهل خلوت گویند، اَمْرد است اَمْرد) تا در پرتو رسیدن به این بولدانان پى به فناء این چنین عشقى و بالتبع بقاى عشق حضرت حق برد! هیهات از چنین عشقى!
دیده را از اَمردان و از زنان
هان نگه دارید در فاش و نهان[۷]

اى کاش جناب ملاّ صدرا قبل از مرگش و قبل از فرا رسیدن قاعدگى این قاعده، منبع و مأخذ این قاعده شریف را (المجاز قنطرة…) بیان مى‏ کرد تا بلکه سالکان و شیفتگان طریق عشق، حظّى و نفعى از این قاعده نصیبشان مى‏شد، امّا حیف و صد حیف!

اگر جناب زیگموند فروید (۱۸۵۶ ـ ۱۹۳۹م)[۸] متوجه این قاعده عُظمى مى‏ شد آن هم از بیان پدر حکمت متعالیه قطعاً لا طائلاتش در صورت و شکل و ظاهر، برهانى جلوه مى‏ کرد و خود نیز صاحب مکتبى مى ‏شد!
بیش از این اطاله کلام نمى‏کنیم و وارد اصل بحث مى‏شویم.

ملاّ صدرا در جلد هفتم اسفار (موقف ثامن، فی عنایة إلهیة) فصلى را دارد به نام: «عشق ظرفاء و الفتیان الوجه الحسان»[۹] ما در عین اینکه عبارت ملاّ صدرا را مى‏ آوریم، به تحلیل و بررسى این عبارت نیز مى‏پردازیم.




ملاّ صدرا مى‏گوید:
این عشق و لذت بردن شدید از نیکویى چهره زیبا و محبت مفرط به کسى که در او شمائل لطیف و تناسب اعضاء و زیبایى ترکیب یافت مى‏شود، این چنین عشقى وجودش امرى طبیعى است که در جان‏هاى اکثر امّت‏ها موجود است، و لذا طبق حکمت خداوندى است و باید ستوده شود!

با اندک تأملى در مثال‏هایى مانند محبت به غِلمان و صبیان (که ملاّ صدرا در تبیین عنایات عشق آورده) این پرسش با تعجب پدید مى‏ آید که فرق میان رغبت و محبت به خوبرویان (حسان الوجوه) با شهوت نسبت به ایشان چیست؟

هر فرد منصفى با مراجعه به وجدان خویش در مى‏ یابد که آن محبت افراطى که ملاّ صدرا از آن به تعشّق تعبیر کرده، در بسیارى از اوقات همراه با لذت بردن و خوش آمدن از چهره زیباى آن محبوب خواهد بود، اگر این التذاذ را نتوان مصداق شهوت دانست، پس چه حالتى را باید شهوت نام نهاد؟

چه فرقى است میان این التذاذ یا محبتى که مردان به زنان مى ‏ورزند و انگیزه نکاح مى‏ گردد و بقاى نسل را تضمین مى‏کند؟ (با اینکه نگاه به چهره زیباى غلامان به قصد التذاذ، حرام است در حالى که نکاح از سنن الهى است).

در ادامه ملاّ صدرا مى ‏گوید:
فرق است بین عشق به ظُرفا که منشأ آن نیکو شمردن شمائل محبوب است و بین محبتى که منشأ آن نکاح است و میان حیوانات و طبع‏هاى جنس مشترک است.
به عقیده هر صاحب خردى، ماهیت لذت بردن از چهره نوجوانان نابالغ خوب رو با لذت بردن مردان از روى زیباى زنان تفاوت ندارد، و هم چنین ملاکى نمى‏ توان یافت که اولى را مصداق عشق لطیف و روحانى و دومى را عشق حیوانى یا شهوانى شمارد.

فلاسفه و عرفا در توصیه به عشق مجازى، مصادیقى را مطرح مى‏کنند که از سیره برخى از آنان برمى‏آید که عامل به این تفکر نیز هستند، عبارت زیر را بخوانید و در مورد آن قضاوت کنید.

ملاّ صدرا مى‏ گوید:
این عشق براى شخص انسان، وقتى که سرآغازش افراط شهوت حیوانى نباشد، بلکه نیکو شمردن شمائل معشوق و نیکویى ترکیب و موزون بودن مزاج و حسن اخلاق و تناسب حرکات و افعال و ناز و کرشمه! او باشد، از جمله فضیلت‏ها به شمار مى‏ آید.[۱۰]

گیریم که استحسان اخلاق نیکوى معشوق از باب میل به امرى روحانى و معنوى باشد، اما آیا تناسب حرکات و افعال و از آن بالاتر «غُنج» و «دلال» یعنى ناز و کرشمه معشوق را مى‏توان سرچشمه عشق روحانى دانست؟!

شگفتا! ملاّ صدرا در ادامه در وصف چنین عشقى مى‏گوید: این عشق، قلب را نرم مى‏ کند، ذهن را برمى‏ افروزد:
وینبت النفس على إدراک الأُمور الشریفة…
حتّى اگر عشق داراى خاصیت ترقیق قلب باشد، آیا نرم گشتن دل از هر طریقى معقول و مشروع است؟

این ادعا که عشق قلب را نرم مى ‏کند و ذهن را برمى‏ افروزد را با کلام مولى الموحدین امیرالمؤمنین علیه‏ السلام مقایسه کنید:
«مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ، وَأَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ، وَیَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَأَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ» ؛[۱۱]
هرکس عاشق شیئى شد، دیده ‏اش را کور و دلش را بیمار سازد، پس با چشمى نابینا بنگرد و با گوشى ناشنوا بشنود، شهوات عقلش را دریده و دنیا، قلبش را میرانده.

و لیکن پدر تعقل مى‏گوید:
اعلم أنّ هذه الصفة (عشق) الحبیبة… وإن أنکرها الخائضون فی عالم الأجسام، الراتعون فی مراتع الدوابّ والأنعام، کبعض المنتسبین إلى علم الکلام، إلاّ أنّ الأنبیاء و… المرتفعین عن مزابل الجُهّال جعلوها کعبة الآمال ووسیلة المقاصد وقبلة جمیع الأعمال.[۱۲]

ملاّ صدرا در قسمت‏هاى پایانى مطالب «رُمانتیک» خود برای اثبات اینکه این عشق غیرشهوانی است ، به این دلیل که بعد از جماع هم به قوت خود باقی است!!! ، مى‏ گوید:
از روى عاشق دُنُو و نزدیک شدن به معشوق است، و چون این آرزو حاصل شود، بالاتر از آن درخواست کند و آن آرزوى خلوت کردن و نشستن با او، بدون حضور هیچ کس مى ‏باشد، و چون این آرزو برآورده شده و مجلس از اغیار خالى گشت [از اینجا به بعد از گفتن این مطالب شرمگینم، ولیکن مجبوریم براى روشن شدن این شخصیت پرآوازه حکمت! تفکر وى را از زبان خودش به عینه روى کاغذ بیاورم] آرزوى در آغوش کشیدن و بوسیدن دارد.

چون این هم برآورده شد، درخواست «دخول» و «جماع» در زیر یک لحاف و بستر و التزام به تمام جوارح و اعضا را بیشتر از آن چه در خور است دارد.
با این همه، هنوز شوق به حال خودش هست و آتش نفس همان گونه که بوده برجا است و بلکه شوق و اضطراب افزونى مى ‏یابد؛ چنان که آن شاعر مى‏ گوید:
ـ هم‏دیگر را در آغوش کشیدیم و نفس هنوز اشتیاق مى‏ ورزید که آیا پس از آغوش کشیدن نزدیک‏تر شدن هنوز هست!
دهانش را بوسیدم تا حرارت عشقم فرو ریزد ولى هیجان و اضطرابم فزونى گرفت.[۱۳]

وجه متمسک شدن به چنین عشقى را خود صدرا صریحاً بیان مى ‏کند که:
حکمت بلند از وجود عشق در وجود ظرفا و عشق بدان‏ها به جهت نیکو و چهره زیبا، از آن روى است که از خواب غفلت بیدار شده و مدتى با آن ریاضت و تمرین کرده و از قوه به فعل خارج شوى، و از امور جسمانى به نفسانى و از آن به زیبایى‏هاى امور دائمى ترقى یابى [بر مبناى حرکت در جوهر] و به لقاء اللّه‏ و لذت آخرت راغب گردى.[۱۴]
اتفاقاً عشق مجازى توهمى است که نیل به عشق حقیقى را میسر نمى‏ سازد.
چشمِ آلوده نظر، از رُخ جانان دور است
بر رُخ او نظر از آیینه پاک انداز[۱۵]

در انتها از حضرت حق طلب استغفار مى‏ کنیم از اینکه بر اشراقاتى که بر قلب بنده‏اش صدرا، آن فرید عصر، نازل کرده اشکال وارد کردیم؛
سیّدعبّاس روح ‏بخش
سایت ابن عربی


به* روایات* زیر بنگرید:
امیرالمؤمنین علیه السلام:
الکفر علی* اربع* دعائم*: علی* الفسق* و الغلُوّ و الشک* و الشبهة… و الغلوّ علی* اربع* شعب*: علی* التعّمق* بالرأی*… فمن* تَعمِّق* لم* ینب* الی* الحق* و لم* یزید الاغَرَقاً فی* الغمرات* و لَم* تنحسر عنه* فتنَة الاّ غَشیَتْه*ُ اُخری* وانْخَرَق* دینَه* فَهو یهوی* فی* أمر مریج*. 16
کفر بر چهار ستون* است*: فسق*، غلوّ، شک* و شبهه*… غلوّ چهار شعبه* دارد: تعمّق* در رأی*… هر کس* تعمّق* ورزد به* حق* نمی*رسد و جز فرو رفتن* بیشتر در گرداب*ها [ی* فکری* و عملی*] نتیجه*ای* به* دست* نمی*آورد و هنوز از فتنه*ای* رهایی* نیافته* است* که* فتنه*ای* دیگر دامنگیر او می*شود؛ دین* او از هم* گسسته* می*شود و در آشفتگی* فرو می*رود.


رسول*الله* صلی الله علیه و آله: ان*ِّ قوماً یَتَعَمِّقُون*َ فی* الدین* یمرقُون* منه* کما یَمرق*ُ السِّهم* من* الرمیة.[17]
مردمی* در دین* تعمق* می*کنند؛ آنان* از دین* خارج* می*شوند همان* گونه* که* تیر از چله*کمان* خارج* می*شود.


رسول* الله صلی الله علیه و آله: ایاکم* و التعمّق* فی*الدین*، فان*ِّ اللّه* قَدْ جَعَله*ُ سهلاً، فخذوُا منه* ما تطیقون*.18]
از تعمق* [و به* مشقت* انداختن* خویش*] در دین* برحذر باشیدکه* خداوند دین* را آسان* قرار داده* است*، پس* از دین* هر آنچه* را که* حد توان* شماست*، بگیرید.


امیرالمؤمنین علیه السلام: غایة کل*ّ متعمّق* فی* معرفة الخالق* سبحانه* الاعتراف* بالقصور عن* ادراکها.[19]
نهایت* تلاش* هر کس* که* در معرفت* خداوند سبحان* تعمق* ورزد، اعتراف* به* ناتوانی* از ادراک* معرفت* [ذات* و حقیقت*] آفریدگار است*.


امام* علی علیه السلام در یکی* از خطب* نهج*البلاغه*، درباره* ستایش* خداوند از راسخون* فی*العلم* در قرآن* که* کسانی* جز ائمه* معصومین علیهم السلام نیستند، می*فرماید، چون* اینان* به* عجزشان* از دریافت* برخی* از امور غیبی* (از جمله* حقیقت* ذات* و صفات* الهی*) اعتراف* کردند و از «تعمّق*» در این* امور پرهیز کردند، خداوند آنان* را با صفت* راسخان* در علم*، ستایش* نمود (فَمدح* الله*، عز و جل* اعترافهم* بالعجز عن* تناول* ما لم* یُحیطوا به* علماً و سمّی* ترکهم* التعمق* فی* ما لم* یکلّفهم* البحث* عنه* منهم* رسوخا).[20]


امیرالمؤمنین علیه السلام: المؤمن*… لامتعمّق*21]
مؤمن*، خویش* را در امور دینی* و دنیایی* بی*جهت* به* مشقّت* نمی*اندازد و اهل* تعمّق* نیز نیست*.

در روایات* فوق* هم* تعمّق* در معرفت* الهی* (تفکر و تعمّق* در ذات* و صفات* خداوند) و هم* تعمّق* و وسواس* و کند و کاوهای* بی*دلیل* در اعتقاد و عمل* به* احکام* دینی* مذمّت* شده* است*.22] که نهایت این تعمق حیرت است و سردرگمی و دوری از مکتب وحی و بافتن مطالبی که در بالا ملاحظه نمودید .
بیاییم به خاطر تقوا و ترس از خشم الهی در مقابل مکتب وحی و قرآن و اهل بیت معصوم گردنکشی نکیم/ اعوذ بالله من النفس و الشهوة




[۱]. بر فرض سند این روایت را صحیح بدانیم مراد از حسان الوجوه، گشاده رویان به هنگام عطا و بخشش هستند.
[۲]. رسائل بو على سینا: ۳۸۳ ـ ۳۸۶ و۳۸۹، العشق، فصل رابع، ذکر عشق ظرفا والفتیان للأوجه الحسان.
[۳]. سر سنگین.
[۴]. ادیب الملک فراهانى.
[۵]. اگر ابن عربى تعشُّق خود را نسبت به سلسله جلیله نسوان ابراز مى‏ کرد، ملاّ صدرا در قدمى فراتر، این عشق را در مورد پسر بچه‏ گان نیز به کار مى‏ گیرد.
[۶]. حافظ.
[۷]. محمد اسیرى لاهیجى.
[۸]. شخصى که معیار تکامل را شهوت مى‏ دانست و قائل بود حتى بچه‏ اى که به پستان مادرش مى‏ چسبد و شیر مى‏ خورد، این قوه شهویه بچه است که او را به مکیدن پستان مادر وادار مى‏ کند. [سه رساله درباره تئورى میل جنسى؛ زیگموند فروید، ترجمه وحاشیه هاشم رضى، ص۱۳۳ ]
[۹]. الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیّه الأربعة ۷: ۱۷۲ ـ ۱۷۹، موقف هشتم سفر سوم؛ و نیز ۲: ۷۷ ـ ۷۸٫
[۱۰]. «هذا المعشوق النفسانی للشخص الإنسانی إذا لم یکن مبدأه إفراط الشهوة الحیوانیّة ـ بل استحسان شمائل المعشوق، وجودة ترکیبه واعتدال مزاجه وحُسن أخلاقه وتناسب حرکات أفعاله وغنجه ودلاله، معدود من جملة الفضائل…».
[۱۱]. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹٫
[۱۲]. کسر أصنام الجاهلیة: ۱۳۲٫
[۱۳]. همان: ۱۷۹٫ إنّ العاشق إذا اتفق له ما کانت غایة متمنّاه وهو الدنوّ من معشوقه… فإن تیسّر ذلک تمنّى الدخول فی لحاف واحد! والاتزام بجمیع الجوارح أکثر ما ینبغی…
أُعانقها والنفس بعد مشوقة إلیها وهل بعد العناق تدانیوألثم فاها کی تزول حرارتی فیزداد ما ألقى من الهیجان.
[۱۴]. اسفار اربعه ۲: ۳، سفر سوم «از حق به خلق»، ترجمه محمد خواجوى ص۲۰۷٫
[۱۵]. حافظ

[۱6]- کافی*۲/ ۳۹۱

[17]- امینی*، عبدالحسین*، الغدیر ۸/ ۱۱۴، کنز العمّال* /ح*۳۱۵۴۳، مسند احمد ۳/ ۱۵۹
[18]- کنزالعمّال*۸/ ۵۳۴
[19]- شرح* نهج*البلاغة ابن* ابی* الحدید۲۰/ ۲۹۲
[20]- نهج*البلاغه* عبده۱/ ۱۶۳، التوحید ۵۶
[21]- کافی*۲/ ۲۲۸
[22]- برای* توضیح* بیشتر در مورد حدیث* «اقوام* متعمقون* »، ر.ک* به*: برنجکار، رضا، حدیث* اقوام* متعمقون*، مدح* یا مذمّت*، فصلنامه* نقد و نظر، شماره ۳۱ و ۳۲، پاییز و زمستان* ۱۳۸۲٫
پاسخ:

سلام دوست عزیز

با کپی کردن مطلبی چیزی حل نمی شود بنده جواب شما رو کامل در مقاله دادم

دقت بفرمائید با لفاظی و لفظ سخن گفتن چیزی حل نمی شود

با نگاهی به اسفار اربعه جلد 7 ص 171 چاپ المصطفوی:
این مقاله خود اقدام به تقطیع و توجیه می نماید و من بسیار در شگفت هستم که چرا و به چه علت چنین چیزی اتفاق می افتد... ایا نویسنده برای آخرت خود و به خیر چه چیزی دست به این توجیه وحشتناک می زند؟؟!!
در اینجا ملاصدرا امر به لزوم چنین علاقه ای و رابطه ای می دهد نه بر جوازش!!
احادیث در باب جمیل و جمال و زیبایی و صورت زیبا چه ربطی به این نوع رابطه و علاقه همجنس گرایانه دارد؟؟ کی تجویز چنین علاقه ای به پسرکان زیبا رو و امرد و نورس شده است؟؟
از خدا بترسید و برای لاپوشانی تعفن و چرکاب یک نفر هرچند مشهور این قدر از دین و ایمان و تقوای خود مایه نذارید...
کسی بدون شخصیت زدگی و بدون پیش داوری اگر این مطلب را از صفحه 171تا صفحه 179 جلد 7 اسفار اربعه بخواند معنایی غیر از الزام صدرا به همجنس گرایی نخواهد یافت.
خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید
انشاالله


پاسخ:

دوست عزیز کتاب اسفار را نباید خواند بلکه باید آنرا فهمید

چه بسا کسانی کتاب اسفار را بخوانند و به گمان خود آنرا فهمیده باشند و حال اینگونه نیست

جواب در مقاله کاملا مشخص است

ما باید قدر بزرگانی هچون ملا صدرا که افتخار جهان است  را بدانیم

اگر نقدی در مقاله هست بفرمایید .

خداوند به شما حکمت بدهد

گیرم که این برش هایی از نظریات صدراست... آیا انکار میکنید این توصیف و میل و رغبت به پسران زیبا رو و امرد را؟؟ که صدرا چنان پیش می رود که ترکان را از این نعمت ناز و کرشمه و خمیازه بی بهره می داند بدان جهت که آنها اهل ظرافت نیستند؟!!!!
تا کی توجیه... اگر همین الفاظ را یک نفر به فرزند نو نهال شما بگوید شما چه دستگیرتان می شود... حتی با آگاهی تمام از این متن صدرا ... 
پاسخ:
سلام
وقتی یک دکتر یا یک روانش در کتاب خود از انواع بیماریهای روانی و غیر آن صحبت می کند آیا بدین معنا است که به او آنها معتقد است و به آنها عمل می کند
برادر عزیز بین فرض گفتن و نظریه دادن تفاوت زیاد است
اگر عالمی درکتاب خود رذایل اخلاقی را تبین می کند دلیل آن نیست که او آنها را می پسند بلکه در صدد بیان آناست
برادر عزیز بین بیان و توصیف و نظریه دادن تفاوتاست
با سلام خدمت حضرتعالی مطلب بسیار زیبا و متینی بود وفقکم الله بطاعته . شادی روح جناب صدرای شیرازی (ره) صلوات
پاسخ:

اللهم صلی علی محمد و آل محمد

سلام علیکم

بیایید سیری کوتاه در حقیقت عجیب انسان داشته باشیم و سرّی از اسرار آن را با هم مرور کنیم...
فکر میکنم این مطلب دید جالبی درباره انسان بدهد
دعوتید به "سیری کوتاه در حقیقت بوالعجب انسان"
یا حق

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">