نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

نیایش یک فیلسوف
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

علل مخالفت با فلسفه

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۱۵ ق.ظ

علت اختلاف نظر برخی علما با یکدیگر در رابطه با فلسفه و عرفان

قبل از هر چیز نکته ای را متذکر میشویم و آن این است که: در تمام زمینه ها

 

از نظر فکری و اخلاقی و عواطف، عدهای بودهاند که به خاطر زود داوری یا انگیزهها و علل دیگر دچار افراط و تفریط شدهاند که همین باعث اشتباهات و گاهی باعث انحرافاتی شده است. برخی از علماء اسلام که با فلسفه مخالفت کردند یا به تعبیر شما از آن گریزان بودند خود به گروههایی تقسیم میشوند که ما به دو دسته عمده آن اشاره میکنیم 1- عرفاء 2- فقهاء. اما عرفاء طبق مثل معروفشان "پای استدلالیان چوبین بود" فلسفه را در رسیدن به حقیقت کافی نمیدانند، بلکه در بعضی از مواقع حتی آن را مانع راه نیز میپندارند. دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف در اسلام از غزالی نقل میکند که: فلاسفه با اختلاف فرق و مذاهبی که دارند همه آنها کافرند، و بعد از تکفیر و تحمیق سقراط، افلاطون و ارسطو، تکفیر فارابی و ابن سینا را هم واجب میشمارد. او اغلاط و اشتباهات فلاسفه را در الهیات بیست اصل تقسیم کرده که در سه اصل از این بیست اصل تکفیر آنها واجب است و در هفده اصل دیگر بدعت گذار محسوب میشوند(1). ولی باید دانست عرفاء و صوفیه از همان چیزی که گریزان بودند، خود بدان مبتلا گشتند و خودشان در وقت نیاز، به عقل و منطق و روایات تمسک جستند. چنانکه دکتر غنی میگوید: راست است که در عمل غیر این را میبینیم و کتب آنها پر است از ادله نقلیه و عقلیه، یعنی در تألیفات خود غالبا با همان منطق و فلسفهیی که مردود دانستهاند و با همان احادیث و روایات و ادله نقلیهائی که موهون شمردهاند، به اثبات عقاید خود پرداخته و نیز با همان حربه به جنگ با مخالفین خود برخاستند. ولی در مقام سخن زیر بار عقل و نقل یعنی فلسفه و حدیث نمی روند(2).

فقهاء نیز در این زمینه به دو دسته تقسیم میشوند، عدهای ورود به فلسفه را مردود و باطل میشمارند و فیلسوف را گمراه و گمراه کننده میدانند و دلیل آنها این است که میگویند: فلسفه مسایلی دارد که قائل به آن باید ملتزم به کفر شود، مثل وحدت وجود و... و نیز استدلال به روایاتی میکنند که در مذمت فلسفه وارد شده است، ولی عدهای معتدلترند و میگویند فلسفه برای همه حرام نیست، بلکه بر ای کسی که استعداد آن را ندارد و ظرفیت خواندن فلسفه در او نیست حرام است (همچنانکه خود ابن سینا و دیگران نیز چنین گفتهاند. آقای مصباح یزدی می نویسد: مخالفت با فلسفه از طرف اشخاص مختلف و با انگیزههای متفاوتی انجام گرفته است، ولی مخالفت دانشمندان آگاه و بی غرض مسلمان، در واقع به معنای مخالفت با مجموعه اندیشههای فلسفی رایجی بوده که بعضی از آنها دست کم به نظر ایشان - با مبانی امی موافق نبوده است و اگر روایات معتبری هم در نکوهش فلسفه رسیده بودقابل حمل بر این معنا بود، اما منظور ما از تلاش فلسفی عبارت است از به کار گرفتن عقل در راه حل مسائلی که تنها با روش تعقلی قابل حل است(3).

اما مساله دوم: به نظر میرسد در اینجا باید بین عرفاء و صوفیین فرق گذاشت و غالباً این مواردی را که در ذیل ذکر میکنیم. عرفان گریزی به خاطر حالت تصوفی است که در عرفاء قرون گذشته دیده شده است. استاد مطهری میفرماید: به عقیده این گروه (گروهی از محدثان و فقهاء اعلام) عرفاء عملاً پایبند به اسلام نیستند و استناد آنها به کتاب و سنت صرفاً عوام فریبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساساً ربطی به اسلام ندارد. گروه اول (محدثان و فقهاء اسلامی) این را تقدیس میکند و با تکیه به احساسات اسلامی توده مسلمانان، عرفا را تقیر مینمایند و میخواهند به این وسیله عرفان را از صحنه معارف اسلامی خارج نمایند. یکی از موارد اختلاف مهم میان عرفا و غیر عرفا،- خصوصاً فقهاء - نظریه خاص عرفاء درباره شریعت و طریقت و حقیقت است(4) و نیز مخالفتشان به خاطر بعضی از بدعتها و نوآوریهایی است که آوردهاند، مانند نوع لباس و نوع عبادت و اعتقاداتشان، مثل وحدت وجود و شکر و مجلس در خانقاه و تکیه به اشعار غیر مذهبی و...، پس نتیجه میگیریم علت مخالفت علماء اسلام با فلسفه و عرفان، گذشته از افراطی گری هایی که صورت گرفته، به خاطر روایاتی است که در این باب وارد شده و نیز به خاطر اعتقاداتی است که در فلسفه (غیر اسلامی) بوده و با مبانی فقهی سازگار نبوده و در عرفان (تصوف) نیز عقاید و افکاری وجود دارد که گاهی سر از کفر در میآورد.

در پایان لازم است که اشاره شود کاربرد آموزه‌های فلسفی که خاستگاه عقلی دارد مثل دلایل اثبات وجود خدا، و اصل ضرورت نبوت و مانند آن. بهترین شاهد بر درست بودن روش فلسفی است و اگر مبانی فلسفی پذیرفته نشود بسیاری از مسایل اعتقادی (مثل دلایل عقلی اثبات وجود خدا و مسئله اصل نبوت) با چالش جدی مواجه خواهد شد. زیرا ممکن است کسی قرآن و روایات را قبول نداشته باشد، برای چنین فردی تنها برهان فلسفی می‌تواند مفید و مؤثر باشد. به همین جهت بزرگانی چون امام خمینی، جوادی آملی و مصباح و امثال آنها با استفاده از مبانی فلسفی عمیق‌ترین معارف توحیدی را مطرح کرده‌اند که برای توضیح بیشتر به کتاب‌های نظیر «براهین اثبات وجود خدا» و آموزش فلسفه ج 2 و مانند آن مراجعه شود.

و بالاخره باید توجه داشت کسانی که با فلسفه مخالف‌اند برای نقد و رد روش فلسفی از روایات استفاده نمی‌کنند تا سؤال شود که اگر فلسفه خوب است پس چرا در روایات مدح نشده است.

 

----------------------------------------------------------

پاورقی:

1. تاریخ تصوف در ایران، دکتر غنی، ج2 قسمت اول، ص6.

2. همان، ص6و5.

3. آموزش فلسفه، استاد محمد تقی مصباح یزدی، ج1، ص123.

4. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی

  • ۹۳/۰۳/۱۵
  • ۱۴۷۳ نمایش

نظرات (۱)

  • سعید سفیدگری
  • ببخشید معنای جمله ی اخیر یعنی جمله ی "و بالاخره باید توجه داشت کسانی که با فلسفه مخالف‌اند برای نقد و رد روش فلسفی از روایات استفاده نمی‌کنند تا سؤال شود که اگر فلسفه خوب است پس چرا در روایات مدح نشده است." چیست؟ مگر از روایاتی مثل روایت امام حسن عسکری استفاده نمی کنند تا فلسفه را رد کنند؟ اصلا اگر از روایات استفاده نکنند، آن وقت می پرسند که چرا فلسفه در روایات مدح نشده است؟ من ارتباط این ها را متوجه نشدم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">