استاد علی نیکی

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

استاد علی نیکی

وقتی انسان به مسائل فلسفه علاقه نشان می‏دهد بی‏میل نیست که بداند دعـــــا و نیـــایش فیلـــــــسوف چگونه صورت می‏پذیرد.

استاد علی نیکی

https://www.instagram.com/aliniki.ir
اینستگرام

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

تفسیر لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله

پنجشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۴ ب.ظ

با سلام
روایتی از پیغمبر اسلام(ص) آمده است که "لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان فقد کفر"
در توضیح این روایت در کتاب "چه نیازی به علی(ع) است؟" دکتر شریعتی آمده است که هر دو در اوج ایمان و نمونه اعلای یک مسلمانند اما اختلاف بین اسلامی که در قلب ابوذر و فهمیدن ابوذر می گنجد با اسلامی که در ذهن و احساس و ادراک سلمان می گنجد و وجود دارد به قدری است - هر دو هم اسلام است - که اگر ابوذر خبر پیدا کند که سلمان اسلام را چگونه فهمیده، نبوت را چه جور معنی می کند و خدا را چه جور ادراک کرده فوری او را تکفیر می کند و یا در روایتی دیگر آمده که فوری او را بعنوان کافر و مرتد میکشد.
سوال من اینست که این اختلاف در چیست و چگونه این امکان وجود دارد که دو انسان با مقامی بالا در نزد خداوند، تا این حد در برداشت یک مسئله مشترک بنام اسلام این چنین اختلاف نظر داشته باشند که اگر یکی از عقیده قلبی دیگری با خبر شود او را مرتد بداند؟


با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

این حدیث گر چه متواتر و قطعی نیست اما از احادیثی است که سند محکم دارد و محدثان بزرگی، چون کلینی و محمد بن حسن صفار قمی ، بر آن اعتماد کرده و آن را به شرح زیر نقل کرده اند:
عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمد عن أبیه(ع) قال ذکرت التقیة یوما عند على(ع)فقال إن أبا ذر لو علم ما فی قلب سلمان لقتله وقد آخى رسول الله(ص)بینهما فما ظنک بسائر الناس (1)
مسعده به صدقه به نقل از امام صادق گوید:در محضر امام علی سخن از تقیه پیش آمد و حضرت فرمود. اگر سلمان آنچه از مقامات ما می دانست، کتمان نمی کرد و ابوذر را به آن آگاه می کرد، ابوذر او را می کشت. وقتی ابوذر و سلمان که رسول خدا آن دو را برادر خواند، این گونه اند دیگر حساب بقیه خلایق معلوم است.
نکته دیگر این که روایاتی که مربوط به اعتقادات هستند مثل این روایت، اگر توانستیم معنای معقول و منطقی و برهانی از آن بفهمیم ، که بر آن معنا روایت را حمل کرده و می پذیریم اما اگر نتوانستیم معنای معقول و مقبول و محکمی از آن بفهمیم بدون این که روایت را تکذیب کنیم، علم آن را به صاحبش (امام معصوم) حواله می دهیم .
اما این روایت در باره مقامات امامان علیهم السلام است که آن بزرگواران را مقاماتی است که تحمل و قبول آن فقط از ملائکه مقرب ، انبیای مرسل و مؤمنانی که در امتحان ایمان قلب ها، قبول شده اند برمی آید و هر کس که به آن درجه فوق العاده از ایمان نرسیده باشد ، را توان تحمل و باور و درک آن مقامات نیست و اگر از کسی آن مقامات را برای امامان بشنود ، چه بسا آن فرد را متهم به غلو کرده و قتل او را واجب بداند و او را بکشد از این رو امامان این مقامات را فقط برای بعض اصحاب خود اظهار کرده و آنها را از تکلم به این مقامات نهی کرده اند تا مبادا شیعیانی که تحمل درک این مقامات را ندارند ، تحریک شوند و به ریختن خون ناقل به عنوان غلو و ارتداد و شرک و سحر اقدام کنند.
سلمان از معدود افرادی بود که به درجه ای رسید که شایستگی داشت از اسرار اهل بیت و مقامات آنان آگاه شود و ابوذر با همه مقام و جلالتی که داشت ، از نیل به این مرحله محروم بود و اگر سلمان مقامات و اسراری که از امامان می دانست، برای ابوذر نقل می کرد ، چون ابوذر از درک و تحمل آنها ناتوان بود ، چه بسا او را به غلو و ارتداد و سحر محکوم کرده و به قتل می رساند یا با نقل این سخنان نزد دیگران اسباب و مقدمات قتل او توسط افراد بی تحمل را فراهم می نمود. (2)
ممکن هم هست که ضمیر فاعلی در جمله به علم بر گردد و ضمیر مفعولی به ابوذر یعنی اگر علم سلمان را ابوذر داشت، آن علم ابوذر را می کشت و باعث مرگ ابوذر می شد. زیرا او را توان تحمل شوق حاصل از آن علم نبود و آن را اظهار می کرد و نمی توانست کتمان کند و دیگران او را مرتد می شمردند و او را می کشتند. (3)
در خطبه متقین هم مشابه این معنا را داریم که وقتی همام از امام خواست که متقین را برای او وصف کند، امام بر او رقت آورد و به طور کلی فرمود : تقوا داشته باشید که خداوند متقیان را دوست می دارد. ولی با اصرار همام به تشریح اوصاف متقین پرداخت و این علم امام چنان همام را به شوق آورد که با تمام شدن خطبه فریادی کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد و امام فرمود : از همین اتفاق بر او می ترسیدم. منافقی که از این مطالب فهمی نداشت و تحمل فوق العاده حضرت را درک نمی کرد ،گفت: پس چرا خود شما را مرگ پیش نمی آید؟!(4)
آری آن علم را تحملی فوق العاده لازم است تا بتواند در خود نگه دارد و کتمان کند و از افشای آن پیش نااهل خودداری ورزد و در عین حال منفجر نشود.
از جابر بن یزید جعفی نقل شده که امام اسرار فراوانی از علوم خود برای من روایت کرد و از روایت آنها برای غیر منع کرد. به حضرت عرض کردم: با احادیثی که از اسرار خود برای من نقل کرده اید و از نقل آنها منع فرموده اید، باری سنگین بر دوشم گذارده اید و گاهی این علوم در سینه ام به جوش می آید به گونه ای که نزدیک است مجنون شوم. امام فرمود: ای جابر هر گاه تو را این حالت سنگین و خطرناک پیش آمد، به بیابان برو و حفره ای بکن و سر در آن کرده و روایات را در آن بخوان .(5)
پی نوشت ها:
1. کلینی، کافی، تهران، اسلامیه، 1363 ش، ج 1، ص 401؛ صفار قمی، بصائر الدرجات، تهران، اعلمی، 14104 ق، ص 45.
2. مجلسی، بحار الانوار، بیروت، الوفا ، 1404 ق، ج 22، ص 344.
3. همان.
4 صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه خطبه 193، ص 303-306.
5. مجلسی، همان، ج 46، ص 344.

منع:مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

۹۵/۰۷/۲۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">